چند ساعت تا اومدنت*آخرین روز دو نفره منو بابا رضا
سلام محمد عزیزم
سلام گل پسر مامان
این آخرین مطلب من وقتیه که توی دلمی و هنوز به دنیا نیومدی
تا الان به حساب سونوها شما 40 هفته و 1 روز توی دلم بودی و ظبق تاریخ پریودم 41 هفته و 4 روز
الان ساعت و دقیقه صبح روز شنبه 25 بهمن است
قراره من فردا ساعت 8 صبح بیمارستان باشم
تا الان که دردم نگرفت
فردا میرم برام امپول فشار بزنن
امشب با بابا رضا رفتیم پیاده روی
خدا کنه فردا زایمانم راحت و بدون دردسر باشه و زودی بیای بغلم
امروز آخرین جمعه و آخرین روز دو نفره زندگی من و بابا رضا بود
دلم یه جوری بود
هم دلم برای دو نفر بودنمون تنگ میشه
هم دلم میخواد زودتر بیای بغلم و ببوسمت
امروز فهمیدم فردا مامای خصوصیم نیست و رفته مسافرت
خیلی استرس گرفتم
خدا کنه فردا توی زایشگاه ماماها و پرستارای مهربونی باشن
امشب اول رفتیم خونه بابا بزرگ
بابا بزرگ نمیدونه من فردا میرم بیمارستان
طفلی میگفت فردا بازار نمیخوای ببرمت؟؟؟
اصرار هم داشت شب بمونیم خونشون
الهی فداش بشم
وقتی ازش خداحافظی میکردم چشام پر اشک شد سریع خودمو از اطاق بیرون انداختم اشکامو بابا جونم نبینه
این روزای آخر خیلیی دل نازک شدم
خدای مهربونم
تو این ساعت و این لحظه
ازتون اول سلامتی و ظهور امام زمان رو میخوام
بعدش سلامتی و عاقبت بخیری همه مردم
و سلامتی و عاقبت بخیری و شادی همههه اعضای خانوادم و خودم
و اینکه هر کی بهم التماس دعا گفته هر حاجتی داره برآورده بشه انشاا...
و اینکه فردا زایمان راحت و خوبی داشته باشم و طبیعی بتونم زایمان کنم
و محمدم صحیح و سالم بیاد بغلم انشاا...
از هر کی این پستمو میخونه التماس دعا دارم
تونستین برام سوره انشقاق بخونین که زایمان راحتی داشته باشم
ممنونم



چند ساعت تا اومدنت*آخرین روز دو نفره منو بابا رضا 
مامان نرگس